Search blog.co.uk

  • title-210377

    تجسم
    تجسم کن غروبی تیره و سرد
    تجسم کن دلی آغشته با درد
    تجسم کن نگاهی مات و غمگین
    که خیره گشته بر دنیای ننگین
    تجسم کن دو چشم اشکباری
    صدای ناله ای در کوهساری

    خداوندا دلی پرکینه دارم
    چه آتشها درون سینه دارم
    خدایا بنده ای آزرده ام من
    ز یاران زخم خنجر خورده ام من
    بده دادم که من بیداد دیدم
    چه رنجی در ره یاران کشیدم
    خداوندا بسویم کن نگاهت
    مران این بنده را از بارگاهت

    ز بس نالید مرد از جور یاران
    فغانی بر کشید از کوهساران
    ولی افسوس آن شور و هیاهو
    نبود جز انعکاس نالهَ او

    خداوندا دلی پرکینه دارم
    چه آتشها درون سینه دارم

    خسرو

  • title-210376

    جنگ
    توای سرباز میدانی
    که با هر غرش تیری
    تو در خون میکشی جسم عزیزی را
    تو میدانی که او هم مادری دارد
    و در شهر و دهی شاید پریشان همسری دارد
    در آ ن هنگام که با تیری
    نفس از سینه اش گیری
    تو میدانی که فرزندی دو چشمش بر دری دارد؟
    تو ای سرباز میدانی
    به هر تیرت تو یک جان را نمیگیری
    تو تنها آ رزوهای یک انسان را نمیگیری
    توبا هر غرشی یک همسری را تا ابد بی خانمان سازی
    تو قومی را اسیر محنتی بس جاودان سازی
    درآ ن هنگام که انگشتت بروی ماشه میلغزد
    دو چشمان یتیمی را تجسم کن
    که خون از دیده میبارد
    صدای ضجه اش بشنو
    تجسم کن نگاه التماس آ لود همسر را
    غریو مادرو خواهر
    سرشک آ ن برادر را
    بیا لختی تاُمل کن
    مکن کاشانه ای ویران
    مپاش از هم تو یک کانون گرم و پر محبت را
    بیا بشکن تو این دیوار نفرت را
    بیا بشکن تو این دیوار نفرت را

    خسرو

  • title-210368

    چه کسی باور کرد

    چه کسی باور کرد
    چه کسی باور کرد که دل سرد مرا
    آتش عشق بو خاکستر کرد
    با که گویم غم هجران تو را
    هوس ذ لف پریشان تورا
    عمر من در شرف پاییز ا ست
    من چو یک شاخه خشک
    آخرین برگ بر این شاخه تویی
    من بدان امیدم
    که بهاری دگر از راه رسد
    آخرین برگ مرا
    باد پاییز نبرد
    آه….وزش باد چه خوف انگیز است
    چه کسی باور کرد
    اشک جاری شده از دیده من
    چشمه اش آن نفس گرم تو بود
    طپش تند دلم
    حاصل لمس تن نرم تو بود
    چه کسی باور کرد
    که من از عشق تو سرشار شدم
    مانده بودم همه خواب
    تا که با لمس تن گرم تو بیدار شدم
    تو همه بود منی
    تو در این کوره ره خلوت عمر
    همه مقصود منی
    چه کسی باور کرد
    که تو معبود منی

    خسرو

  • title-209865

    ای کاش
    کاش میشد زندگی دوباره کرد
    کاش میشد دفتر خاطرات بد را پاره کرد
    کاش میشد زمزمه محبت ترانه کرد
    کاش میشد ورد زبونا شعر عاشقانه کرد
    کاش میشد پرنده شد از این دیار پر ز غم
    پر کشید و رفت و رفت تو شهر شادی خونه کرد
    کاش میشد ستاره شد چسبید به طاق آ سمون
    اونجا در امن و امون این نکبت نظاره کرد
    کاش میشد تاریکی رو تو گونی کرد انداختبه قعر دریاها
    دنیارو چراغونی با صد هزار ستاره کرد
    کاش میشد درد دل نقاشی کرد زد رو دیوار
    تا که وقتی که میپرسن دیگه توضیحی نداد
    فقط به ا ون اشاره کرد
    خسرو جون این کاشکیها رویا و خوابه به خدا
    همشون حکایت جاش تو کتاب به خدا
    توی این بازار آ شفته دل
    همه چی روی حساب به خدا
    زندگی با همه شادی و غم
    چون حباب روی آ ب به خدا

    خسرو

Recent posts
Recent comments

No comment yet...

Tags

There are no tags yet.

Footer:

The content of this website belongs to a private person, blog.co.uk is not responsible for the content of this website.